جعفر شهرى باف

542

طهران قديم ( فارسى )

يا فاصلهء زياد ميان آبستنى آنها افتاده بود به كار مىبردند و با آن به صورت به آب زدن و چهل جام بر سر ريختن و به شير زدن و زن و مرد نوشيدن و ديگر اعمال چله‌برى و امثال آن ميكردند . سابقه آن نيز چنين بوده كه وقتى سليمان كه از جانب بلقيس از فرزند محروم بوده به خدا مناجات مىكند و از جانب پروردگار به او ندا ميرسد كه هر گاه تو و همسرت هر كدام يك جملهء راست بر زبان آورديد كه هيچگونه خللى در حقيقت آن نباشد صاحب فرزند ميشويد « 172 » و حقيقت پوشيده‌اى را به هم اعتراف ميكنند جبرئيل وارد شده طلسمى قفل‌مانند به بلقيس ميدهد كه چون به آب زده زن و شوهر از آن آب بنوشند و همبسترى كنند صاحب فرزند خواهند شد و مشهور به طلسم يا قفل بلقيس شده بود . انگشتر قولنج ديگر انگشتر قولنج بود كه شب بيست و هفتم ماه رمضان كنده ميشد و براى درد قولنج و كمردرد و پهلودرد و مانند آن بحمام ميبردند و عمل آن نيز چنين بود كه به آب خزينه كه بعد از آن ديگر كسى در آن روز قدم در خزينه نگذارده زده نيت سلامتى كرده مينوشيدند و در روغن گردو زده پشت و پهلو را مالش ميدادند و نقش يا خود آن را كه در همانجا با نخ سياه و سفيد ميپيچيدند بكمر ميبستند . ديگر از اعمال جادو جنبل زنها در حمام خرما بود كه با چرك بدن خود خمير كرده براى خورانيدن بمرد نگاه ميداشتند و بعد از آن حبه‌اى نبات كه در شيشه‌ى دهن گشاد انداخته آبى كه در بيرون آمدن از خزينه بعد از غسل از گيسوانشان ميچكيد بر آن افشانده براى چكانيدن در كلاه مرد جهت جلب محبت مىآوردند و همچنين گوشت سينه يا جگر يا دل گوسفند نر را كه ناپاك يعنى پيش از غسل به خود برداشته ، بعد از غسل بيرون آورده در خانه غذا يا كباب كرده

--> ( 172 ) . چنان به نظر ميرسيد كه ماجرايش در جاى ديگر بمناسبتى آورده شده باشد ، ولى جهت تداعى ذهن در اينجا نيز خلاصه نموده كه حرف دور از خلل بلقيس اين بوده كه با چنين شوهرى از جهت دلخواه و به كمال هر گاه نظرم به مردى جذاب برميخورد دلم به او ميل مىكند و حرف راست سليمان اين بوده كه با همه‌ى ثروت و مكنت روى زمين و زيرزمين كه در اختيارم مىباشد ، باز هر زمان كسى به ملاقاتم ميآيد نظر به دستهايش ميكنم كه چه برايم آورده است .